اين خانه آدم دارد

آسانسور و لبخند



نویسنده : خیام ظهیری چرودی ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

قناری‌ها

 

دو فصل مانده به مرگ گل‌ها

قناری‌ها می‌میرند

استکان‌ها کثیف می‌ماند

و همه‌ی کلاغ‌ها پیدایشان می‌شود .

من از چرا و چگونه

به هراسی مبهم

و به سنگی در راه

که- بالاخره زیر پا می‌لغزد -

و به آغاز یک نقطه

و به پایان دو خط می‌اندیشم .

پیرزنی در خانه‌ی خود

مردی در جنگ

سگی زیر پل

درختی بر خاک ...

می‌افتد .

و زمان با همه‌ی غوغاها

سکوت هر یک را می‌فهمد

حتی پشه ای

وز وز نازکش

- انعکاس عادت ما -

- سکوت خواب - را می‌شکند

و ما می‌فهمیم

وقت رفتن

نرسیده است هنوز .

اما

چرا دائم ، یکی از خیابان‌ها کم می‌شود ؟

چرا لرزش دست بی‌خود نیست ؟

چرا پرده‌ای می‌افتد ؟

و باز پرده‌ای می‌افتد ؟

و زمین تا کی

حریم امن زندگی خواهد بود ؟

دو فصل مانده به مرگ گل‌ها

من به همین

من به مرگ قناری‌ها ...  

 

سایه‌ها

 

سکوت که می‌کنی

سایه ها بلند می‌شوند

و آفتاب نیمه‌جان

غروب کرده است .

 

  عزیزترین گربه‌ی شهر

  

    لابد عزیزترین گربه‌ی شهری

    که به قربانگاه برده می‌شوی

    و یا نه

    قاتل عزیزترین گربه‌ی شهری

    که از طناب دار

    می‌‌ترسی.

    گیرم سبقت گرفته باشی

     و رفته باشی ...

    من هنوز به اندازه‌ی خودم غصه دارم

    که تو بمانی برای بعد

    و بعد

    نوبت که به تو رسید

    چه فرق می کند

    مرده باشی

    یا ...          

                                                      

 

 

 

          

 





کلمات کلیدی :شعر آزاد و کلمات کلیدی :شعر سپید و کلمات کلیدی :شعر بلند و کلمات کلیدی :شعر کوتاه




نویسنده : خیام ظهیری چرودی ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

هفت بند

نی‌ام را برمی‌دارم

و یک بند می‌دمم

هر دم از میان انگشتانم

بلبلی می‌پرد .

 

نی‌نامه

نی بی چوپان

به درخت خشکیده می‌ماند

به ابری که نمی‌بارد ،

به کوچه‌ی بی عابر می‌ماند

به خانه که خالیست

به قناری غمگین در قفس مانده

به سنگی که می‌افتد در آب

به آوازها که مرده اند ...

و به دل من

که تنهاست

 

کاشی

بوته ای

پرنده ای

گلی

و تصویر ترک خورده‌ی مردی

که تنهایی‌اش را پر کرده

بوته ای

پرنده ای

گلی

و تصویر ترک خورده‌ی مردی

 

دریا 2

دریا می میرد و

ابر می‌آید و

نمی‌بارد .

دریا می‌میرد و

پرنده می‌پرد و

می‌رود و

لانه‌اش خالی‌ست ...

دریا می‌میرد و

خورشید که رفت ،

شب

دیگر نمی‌خوابد .

 

زمین

همیشه در خواب

با خطوطی ساده

هم دریا می‌کشم

هم کوه

هم دشت

هم جنگل‌های انبوه .

من زمین را دوست دارم .

 

مترسک

مزه دارد

خوردن غذا

سر جالیز .

اما

با شکمی که

پر از کاه نباشد .

 

 مادربزرگ

دو بهار

 آمد و رفت

مادربزرگ

 

آدم برفی

یکی من

یکی آدم برفی

دو تا بستنی قیفی لطفن.

 

هانس کریستین اندرسن

به جوجه اردک

سنگ می زنند.

بچه های زشت

 

شیرین

بیل وکلنگ

ابزار من است

وقتی به تو فکر می‌کنم

و به این راه

که از دل این کوه

می‌گذرد .




کلمات کلیدی :شعر سپید و کلمات کلیدی :شعر کوتاه و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :هایکو




نویسنده : خیام ظهیری چرودی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

مسافر

 

اشکم ، روی گونه می لغزد و

نمی‌دانم تو در راهی دور و تنها

مسافر کدام بین راهی ،

خواهی بود .

به مقصد کدام شهر

آغوش مردی را پر خواهی کرد

دلت برای کدام ترانه

پر خواهد کشید

نوت کدام آواز

خواهی بود .

اشکم روی گونه می‌لغزد

آینه آه می‌کشد

دری قفل می‌شود

و آوازی

آرام آرام

دور می‌شود .


خاک و خاکستر

 

 نگاه تو صبوری من است

چشم ها را ببند

که بر می‌خیزم و می‌دانی

باید رفت .

ته مانده‌ی چای ، فال ما نمی‌شود

روزهای من

 صبح‌های زود

با بادهای سرد می‌ریزد

با برگ‌های زرد می‌میرد .

باید رفت .

سنگ‌ها دور سرم می‌چرخند

سنگ‌ها توی نگاهم

سنگ‌ها توی مغزم رژه می‌روند

سنگ‌ها و قبر‌ها

برگ‌ها و باد‌ها

خاک‌ها و خاکستر‌ها ...

حادثه ای جدایم نمی‌کند .

جدا نمی‌شوم .

چشم ها را ببند

باید رفت .

 

من هم برای خودم عابری دارم

 

 من از درد بی درمانی می‌گویم

که تو را از من گرفت

که مرا به زیر می‌کشد

که تو را با خود می‌برد ...

تو گم شدی

تو پشت یک لبخند

تو پشت یک بعد از ظهر بی خدا حافظ

تو پشت یک فال بد

تو پشت دروغ ساده ای که حالا بزرگ شده ...

شده گاهی مرا به فال نیک بگیری ؟

شده گاهی از خودت  بپرسی فاصله تا کی ؟

اصلن چه فرقی دارد بین تو

 و عابری که حالا دارد

 به خانه ی آشنایی بر می‌گردد.

که تو تا توانستی  بر نگشتی

که تو رفتی

که تو از همه ی پل ها گذشتی

برو 

باشد برو

من هم برای خودم عابری دارم.

 

 




کلمات کلیدی :شعر آزاد و کلمات کلیدی :شعر سپید و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه




نویسنده : خیام ظهیری چرودی ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱

باغ آلوچه

هم برف بارید

هم بهار آمد .

ما در باغ آلوچه عاشق شدیم .

با دو استکان چای و

یک کیک کشمشی کوچک

هم ما خوردیم ٬

هم مورچه هایی که به خانه می‌رفتند .

هم برف بارید

هم بهار آمد

باغ باز هم سبز و پر شکوفه بود

اما نه او بود

نه دو صندلی رو به هم

نه چای و

نه کیک کشمشی کوچک .

مورچه ها به خانه رفته بودند

بلبل ٬ در باغ دیگری می‌خواند .

 

 

ماه من

І

نمی‌دانم

از این پنجره

منم که به ماه خیره‌ام

یا ماه است

که از این دریچه‌ی کوچک

به نگاه خیره‌ی من

ترانه می‌ریزد.

ІІ

نمی‌دانم

منم که به خلوت ماه

پا گذاشته‌ام

یا آوازی که دوست دارم

پای ماه را می‌کشد هر شب

وسط این دریچه‌ی کوچک .

ІІІ

نمی‌دانم

‹‹پنجره و ماه››

تکرار کدام خواب مهربان است

که رویای هر شبم

دامن

    بلند

      خاطره هاست.

 




کلمات کلیدی :شعر سپید و کلمات کلیدی :شعر آزاد و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه




نویسنده : خیام ظهیری چرودی ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠

درخت

 

سکوت می‌کنم

و درخت می‌شوم

تا میوه‌هایم را ٬

تو بچینی .

 

 

دار

 

سَس نیمَکَه

دار آمََب

تا تِه ٬

چِمِن میوَه بچینی .




کلمات کلیدی :شعر کوتاه و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :شعر تالشی و کلمات کلیدی :طرح