ای عشق بر شاخه نشسته
در آغوشت می گیرم
و تو را چون حجمی از نور،
می نوشم .
تو در من می درخشی
ومن
ابدی می شوم.
بعد از دو سال باز هم به روز کردم این بار بسفارش دوستانی که عزیزند و قدیم .
شعر زیر اخیرترین است .
پرنده ی من
پرنده ی من خواند و
سیبهای سرخ ,سرخ ِ سرخ
لبهای تو بودند
که می چیدم.
پرنده ی من خواند و
ستاره های اسمان
چشمان تو بودند
که می دیدم.
پرنده ی من خواند و
راه اب باز شد
ماهی کوچکی امد
خندید و رفت.
باد امد برگها ریخت
پرنده ی من خواند و باران گرفت
پرنده ی من خواند و...
پرنده ی من رفت.
بچه که بودم
اخر کوچه می رسید به
باغ
. انار
. پدر
. سارا
و من دلم سیب می خواست.
بابا به من نان می داد
و من می نوشتم
و من دلم سیب می خواست.
مردی با اسب
در باران می امد خیس
و باز می امد خیس
و من مشق هایم را
پشت باران باغ می نوشتم
و باز می نوشتم.
من دلم عجیب سیب می خواهد.
حالا هم که به سیب نگاه می کنم
هنوز قدم نمی رسد به تو
قول می دهم
قول می دهم کسی نفهمد
پدر سارا باغ سیب هم دارد
بگذار برسم به تو
قول می دهم.
منظومه ی شمسی
فرض ما این است
که از منظومه ی شمسی خارج نشویم
و تو این سر طناب را می گیری
هر وقت علامت دادم
بچه ها را بزرگ می کنیم
و به قدر هر یک پیر می شویم.
بعد در یک فرصت مناسب
خوب که به هم نگاه کردیم
طناب را به بچه ها می دهیم.
من برای برداشتن این بار خیلی کوچکم
و تو می توانی مرا خط بکشی
به دنبال دیگری
از تمام پل ها بپری.
اما این را بدان
این اب ها برای رسیدن مقصدی دارند
و تو نمی توانی بیهوده فرض شان کنی.
حتی اگر تمام عشق ها مثل هم باشند
تو باز خودت هستی و
من...
لازم است بدانی
چند انگشت از میان تو بهشت را نشان می دهد
پا بر که می کوبی
دشوار که هستی
...
من برای برداشتن این بار خیلی کوچکم
و تو می توانی تمامن مال خود باشی مال دیگری.