اين خانه آدم دارد

آسانسور و لبخند



نویسنده : خیام ظهیری چرودی ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦

برگرفته از کتابی بی نام و نشان

 

 

1

عجب ماه بلندی آسمانه

عجب شهزاده ای همساده مانه

اگر همساده ها با ما بسازن

خدا داده مراد هر دو مانه

2

به دست انگشتری داری به من چه

به دل صد مشتری داری به من چه

دو تا لیمو که داری روی سینه

برای دیگری داری به من چه

3

درخت سرو بودم کنج بیشه

تراشیدن مرا با ضرب تیشه

تراشیدن مرا قلیون بسازن

که آتش بر سرم باشه همیشه

4

لب من با لب تو کام داره

که بره میل شیر خام داره

لب خود با لبت آمخته کردم

لب آمخته کی آرام داره

5

سیه چشمی که بچه میدهی شیر

سرت را از روی گهواره برگیر

اگر چون مادرت خواهی شوی پیر

شبی ما را به جای شوهرت گیر

6

لب بوم اومدی چادر ملوسی

زنی یا دختری یا نوعروسی

چه کار داری که احوالم بپرسی

ز قند شیرین تره هر جا ببوسی

7

گلوبند دلم طوق طلایه

دو نارش روی سینه برملایه

دو ابرویش دو شمشیر کشیده

دو چشمش را نگو مثل بلایه

 

 

 

 

دو بیتی های زیر انتخابی ست از کتاب ‹‹ چار جوی بهشتی ››

 

 

*

عزیزم می دوید من می دویدم

عزیزم می نشست من می رسیدم

دو تا خال سیا کنج لبش بود

اگر او می فروخت من می خریدم

**

لب آب روان و سایه ی بید

چشم بر چشم یار افتاد و خندید

دعا از من به دلبر می رسونین

دلی که از دلی رنجید ، رنجید

***

سه روزه رفته ای سی روزه حالا

زمستون رفته ای نوروزه حالا

خودت گفتی سر هفته می آیم

شماره کن ببین چند روزه حالا

 

 

 

 

این هم دو بیت از بنده خدایی که می خواند و می رفت ...

 

 

گر بد آید هر چه آید بد شود

یک بلا ده گردد و ده صد شود

آتش از گرما فتد مهر از فروغ

فلسفه باطل شود منطق دروغ

 

 

 

 

 

پا نوشت :

چار جوی بهشتی ( رباعی و دوبیتی دیروز و امروز ) - به کوشش مسعود تاکی / نشر چشمه

 




کلمات کلیدی :دوبیتی و کلمات کلیدی :شعر عامیانه و کلمات کلیدی :فولکلور و کلمات کلیدی :شعر