اين خانه آدم دارد

آسانسور و لبخند



نویسنده : خیام ظهیری چرودی ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧

پیش درآمد: در پست قبلی پنج شعر از اشعار کوتاهم را چون در یک فضا و حس و حال بودند _ البته تاریخ سرایش‌شان یکی نبود _ تحت عنوانی واحد (که مصرعی از حافظ بود) منتشر کردم. تعدادی از دوستان گمان کردند همه آن پنج شعر یک شعر واحد هستند. خواستم این مطلب را توضیح دهم ضمن اینکه برای تفسیر و تاویل مخاطب احترامی در حد نظر شاعر قائلم. 
سال نو مبارک
با عرض سلام و همچنین تبریک و شاباش به دوستان گرامی به مناسبت آغازی دوباره از بهاری دیگر،این پست را اختصاص دادم به گزارش انتشار آثارم در مطبوعات در سالی که گذشت.البته من فعالیت چندانی در عرصه ادبیات ندارم،همینکه بعد از سالی،شعری یا مثلن نقدی بنویسم و یا داستانی اگر،برایم خیلی‌ست ولی خوب امسال کمی بیشتر به انتشار آثارم توجه کردم و حاصلش شد فهرستی که در ذیل خواهد آمد.البته قبل از ارائه فهرست آثار،اجازه بدهید از یکی از نمونه سرقت‌های خیلی تابلو ادبی _که متاسفانه تعدادشان روز به روز بیشتر می‌شود_ پرده بردارم. 
سرقت ادبی
یکی از نقدهایی که بر یکی از مجموعه شعرها نوشته بودم و چهار نوبت همین امسال منتشر شده را دوستی(کدام دوست!)ندیده و ناشناخته آمده و همان مقاله را البته قیچی شده! در تالار گفتگوی یکی از سایت‌های همه فن حریف! در اختیار علاقمندان ادبیات قرار داده است! که من از آنجا که نتوانستم برای آن دوست! در آن تالار پیام گذاشته و اعتراض کنم(ارسال پیام فقط مختص اعضای تالار است) نامه‌ای برای مدیر سایت نوشتم و با دلیل و مدرک سرقت انجام شده را تذکر داده و اعتراض کردم اما تا حالا هیچ جوابی به نامه من داده نشده و در مورد تخلف انجام شده نیز ترتیب اثری داده نشده است.(اگر نگاهی به بندهای چند گانه‌ی قوانین سایت فوق الذکر بیاندازید،خواهید دید به چیزی که اشاره‌ای نشده رعایت امانت در نقل قول‌ها و مقوله‌سرقت ادبی است!!)این هم نشانی سایت،تالار و شخص سارق؛                                                                           انجمن ادبی مجازی و نقد اشعار          

 

  خیام در سالی که گذشت

 یادآوری _ تمامی نوشته‌های آبی رنگ در این پست  لینک هستند. 

 خرداد 1386

نگاهی به مجموعه شعر ‹‹ما نبودیم›› ، سروده‌ی مسعود جوزی در سایت ادبی عروض منتشر شد. 

تیر 1386

نگاهی به مجموعه شعر ‹‹ما نبودیم›› ، سروده‌ی مسعود جوزی در فصلنامه ادبی بلم منتشر شد. 

مهر 1386

شعر پاییز در سایت ادبی ماندگار _ ویژه نامه‌ی شعر و داستان _ منتشر شد. 

مهر 1386

دوشعر؛ فقط عاشقم _ طرح اندام تو در سایت ادبی  وازنا _ ویژه‌ی جشنواره‌ی شعر _ منتشر شد.نکته: در سایت وازنا عنوان شعر دوم یعنی طرح اندام تو با همان فونت متن شعر نوشته شده که احتمالن موجب گمراهی مخاطب می شود. لطفن هنگام خواندن شعر یاد شده این مسئله را مدنظر داشته باشید.

دی 1386

داستان مرد سفید در سایت ادبی دیباچه منتشر شد. توضیح: سایت دیباچه یکبار مهر ماه داستانم را منتشر کرد و سه ماه بعد همان داستان را دوباره منتشر کرد. البته نوبت مهر ماه را کاملن حذف کرد و شماره دی ماه را جایگزین آن کرد!! 

بهمن 1386

شعر اینجا مردی در گذر است در فصلنامه‌ی نگاه نو منتشر شد. 

اسفند 1386

شعر از خاک بر می‌خیزی در سایت ادبی آینه‌ها منتشر شد. توضیح: شعر یاد شده در واقع یک شعر بی نام است که با یک مقدمه شروع می‌شود که متاسفانه دوستان محترم در آینه‌ها مقدمه‌ی شعر را با همان فونت متن شعر منتشر کرده‌اند. برای اینکه به گمانم ممکن است چنین عدم تفکیکی باعث انحراف مخاطب شود اجازه می‌خواهم مقدمه شعر را اینجا بنویسم که اگر مایل به خواندن شعر بودید از این جهت خیالم راحت باشد.مقدمه شعر یاد شده؛

خاطرهای که برمیخیزد

چرخی میزند

و بوسهای میخواهد که برود ...

ومیرود که بازگردد... 

اسفند 1386

شعر اولین اتاق... در سایت شخصی خانم  شهلا بهاردوست ،در بخش شاعران معاصر منتشر شد. با تشکر ازایشان. 

اسفند 1386

نگاهی به مجموعه شعر ‹‹ما نبودیم›› ، سروده‌ی مسعود جوزی در بخش ادبی سایت  آفتاب منتشر شد. 

اسفند 1386

نگاهی به مجموعه شعر ‹‹ما نبودیم›› ، سروده‌ی مسعود جوزی در بانک مقالات علمی ایران منتشر شد. 

اسفند 1386

شعر اولین اتاق... در ماهنامه  تالش منتشر شد. البته در شماره دی و بهمن همین ماهنامه مقاله‌ای به قلم آقای اکبر اکسیر در تحلیل شعر امروز تالش منتشر شده بود که بخشی از آن مقاله مربوط بود به شعر من. 

اسفند 1386

و بالاخره در شماره اسفند سایت ادبی ماندگار، مقاله‌ای منتشر شده بود به قلم خانم مژگان امیری، در نقد و تحلیل تعدادی از شعرهای منتشر شده در سایت ماندگار که یکی از شعرهای مورد بررسی ، شعر من (پاییز) بود.در ادامه نقد مربوط به شعر خودم را می‌آورم و شما را به خواندن بقیه نقدها در سایت ادبی ماندگار دعوت می‌کنم.  

زبان، تصویر و شعر 

سادگی تصویر و تشبیه اگر شاعر بداند چگونه قرار است در زبان مورد نظرش از آنان بهره بگیرد و فضایی را بیافریند که دارای دریافتی خاص و عمیق از لحظه باشد نقطه اوج و تعالی یک شعر است. یکدستی تجربه و کنش درونی شاعر است که آفرینش یکپارچه را سبب می‌شود. بااین توضیح به شعر ‹ پاییز از خیام ظهیری › نگاه کنیم. ‹ شعر پاییز از خیام ظهیری ›دو سطر ابتدایی شعر، شاعر ساخت فضا را می‌توان گفت تمام می‌کند. عناصر بعدی در سطرهای دیگر به آرامی بدون هیچ اضافه‌گویی یا پیچیده‌کرده فضا و تصویر وارد فضا می‌شود.آفتاب و پاییز/ ساحل و باد..../ ما کجای شعر هستیم؟ روی ساحل و با اندک واژه حرکت را در این آغاز در چشم و حس خود تجربه می‌کنیم و یا بهتر است گفته شود، بازسازی می‌کنیم.شاعر با بندها بازی شعر را در ذهن مخاطب هدایت می‌کند. همه چیز نه، هربار قسمتی را نشان می‌دهد.بند اول در کنار همان دو سطر آغاز است.دسته‌ای کلاغ که می‌آیند و می‌روند/ و قارقاری که می‌ماند/ از شاخه‌ها بالا می‌رود/ و دریا که رنگ از آسمان می‌گیرد/ می‌ماند./پرده اول به تصویر کشیده می‌شود. با اندکی مکث شاعر بند دوم را به آرامی به سمت آنکه بر ساحل ایستاده است هدایت می‌کند. او تصاویر را بر عکس بند اول، بی هیچ نتیجه‌ای در باد و رنگ از فصل وخاکستری و آبی بستر حاکم بر فضای شعر ، رها می‌کند و همین حرکت، شعر را به آرامی به سمت کسی که بر ساحل است و نگاه او، هدایت می‌کند.پرنده‌ها می‌پرند/ پرنده‌ها در ساحل می‌نشینند/ پرنده‌ها به دریا خیره‌اند.../ و نگاهی که به ابر می‌ماند و باران/ شکل دیگر خود را به باد می‌سپارد/ و باد باران می‌شود و ابر.../ به کوه می‌بخشد./دوربین شاعر در این بند دقیقاً در کنار بیننده آمده‌است. کسی که کوچکترین نشانه‌ای برای حضورش و تصویری از او نداریم و این بی تصویری خود تواناترین ساخت تصویر را در سطر بعدی نشانده‌است. قابلیت تعمیم و ترسیم تصویر در ذهن مخاطب. هر کسی می‌تواند باشد.حالا نوبت توست/ تو که ابری و باران/ تو که بادی و پاییز.../شعر در یک رفت و برگشت بارها می‌تواند این مسیر را برود وبرگردد و هربار با تصویرهایی که ثابت نیستند و نمی‌توانند بمانند، تجربه‌ای از این حضور برگیرد و دریافتی عمیق از حس خود را تجربه کند.بافت رنگ و تصویر کنار هم با زبانی که بتواند بار حس را بدون غوغا به پا کردن، ترسیم کند و بنویسد خود می‌تواند نقطه‌ی قوتی باشد برای ادامه دادن راه تا رسیدن به فضاهای گسترده‌تر و صاحب هویت کامل‌تر. 

□ □ □ 

این‌ها همه‌ی آن چیزی بود که از انتشار آثارم در سالی که گذشت می‌دانستم. اگر شما جایی از من مطلبی دیدید بدانید که از آن بی‌خبرم لطفن خبرم کنید.در پایان باز هم بارها بار سال نو مبارک!




کلمات کلیدی :شعر و کلمات کلیدی :داستان و کلمات کلیدی :نقد ادبی و کلمات کلیدی :سرقت ادبی




نویسنده : خیام ظهیری چرودی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦

«تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست»

سروده‌‌ی داوود ملک زاده

من که فکر می‌کنم                                          

 

_ حتا _

 

صدای زنگی که سعدی را

 

از «خواب نوشین بامداد رحیل»

 

بیدار می‌کند

 

شیرین است

 

وقتی که کاروانی از اعداد آشنا

 

پشت خط رژه می‌روند.

 

 

گوشی را بر می‌دارم

 

سهراب می‌شوم:

 

                    «صدا کن مرا

 

                                صدای تو خوب است.»

 

 

«تهران برای شعر شدن …» اولین مجموعه شعر داوود ملک‌زاده است. یکی دیگر از همان شهرستانیها که رفته بالای بلندی که بگوید: ما هم آواز خودمان را میخوانیم. آستارا این سالها گویا آتش زیر خاکستر بوده که حالا از کناره به درآمده و همینطور دارد مجموعه صادر میکند که «تهران برای شعر شدن ...» یکی از اخیرترین این مجموعه هاست.

 

شعرهای این مجموعه مثل بسیاری از شعرهای دیگر شاعران آستارایی ، خصوصن شعرهای اکبر اکسیر از ویژگی مهم طنز برخوردار است. طنزی رایج در تقریبن همه شعرهای مجموعه که دوست دارد از هرجایی سرک بکشد و دیده شود.

 

 از طعنه و کنایه گرفته تا هجو و طنز موقعیت و گاه طنز زبانی ...

 

«سردبیر کله‌ی تاس اش را ویرایش میکند / و خبر ندارد که من / به تعداد موهای سرش / پیراهن اتو کرده میپوشم / […] / بگذارید دل‌ام برای سردبیر بسوزد / که نمی‌داند / تهران برای شعر شدن شهر کوچکی‌ست» - اولتیماتوم(صفحه7)

 

«سنگی ولو شده در زیر پا / و پیکری تراشیده در روبرو / مانده‌ام / حواسام را کجا پرت کنم؟» - (صفحه 17)

 

«هیچ اتفاقی نمیافتد / حتا اگر چنگیز خان دوباره بمیرد / یا … چه میدانم / هر خیالی که میکنید بیفتد؛ / چیزی نمیشکند / تنها آب کمی تکان میخورد در دریا» - هم (صفحه 12)

 

«این شوفرها / - با بسیار سفر - / هنوز خام مانده اند / آقای شوفر! / نگه دار! / ما پختیم.» - در خط سعدی (صفحه 29)

 

«من هم منت بوی تو را میکشم / و هاپو میشوم / هاپویی که گربهها را خیلی دوست دارد.» - ملوس (صفحه 48)

 

«یک سینه سرخ: ((چه چ چ چه چه چیوه چیوه)) / آن سوی پرده است.» - کوچ جنگل (صفحه 71)

 

یکی دیگر از ویژگیهای مجموعه که مثل عنصر طنز محسوس و پررنگ به نظر میرسد توجه شاعر به محیط در دسترس پیرامونیست. محیط به روز و البته بسیار تکراری (هر روز تکرار شونده) ملکزاده بستر اکثر قریب به اتفاق شعرها را لحظات و فضاهای دم دستی و روزمره انتخاب کرده است. لحظاتی که در زندگی روزمره آنقدر عادی به نظر می‌‌رسند که ورود آن‌ها به شعر و مقبول افتادنشان در جریان شعر محتاج به داشتن شاخکهای قوی برای ادراک موقعیت‌های فروکاهیده‌ی پیرامونی و استفاده از بیانی مناسب برای اجرای آن‌ها در شعر است.

 

شاعر البته برای اجرایی کردن این عادیات (روزمرگی‌ها) به دنبال ثبت لحظه نیست. در واقع او موقعیت را با روایت خود به مخاطب عرضه میکند. روایتی که شخصی شده‌ی موقعیت بیرونی‌ست. موقعیتی که از شواهد پیداست در هر شرایطی وسوسه‌ی شعر شدن را در شاعر برمی‌انگیزد. حتا هنگام بازی با آتاری (نوعی کنسول قدیمی بازی‌های کامپیوتری) و یا در استرس شب قبل از امتحان ؛

 

«وقت و بی‌وقت / با ستون‌هایی که شمالی می‌آیند و / جنوبی می‌روند / و بلوک‌هایی که جا خالی می‌کنند. / -مثل اینکه- / دارم برای خودم خانه می‌سازم / آای ... ! / از کار و زنده‌گی افتادم / یک نفر این ((آتاری)) را / از((دست)) من بگیرد!» - خانه سازی (صفحه 47)

 

«چرت بین فصل‌ها / مثل خواب اصحاب غار است / یک سطر می‌خوابم / یک عمر می‌گذرد.» - شب امتحان (صفحه 74)

 

اما زبان در «تهران برای شعر شدن ...» _ به طور کلی نگاه شاعر به زبان در این مجموعه را میتوان ساده ، متعارف و در جهت هرچه بی‌دست‌انداز کردن شعر دانست. زبانی که نیازی به حضور بازی‌های زبانی رایج و مد روز نمی بیند. زبانی که با توجه به شعرها ، پتانسیل‌ها و اجراهای موسیقایی و با توجه به فضاهای حاکم بر شعرها ، به نظر می‌رسد انتخاب مناسبی باشد. هرچند در بعضی جاها اصرار شاعر برای توضیح چیزی که در ذهن دارد (و برخلاف شعرهای موفق مجموعه ، روایت شخصی شده‌ی شاعر را هم به همراه ندارد.) آنقدر زبان را آلت دست معنا میکند که شعر به نثر در میغلطد ؛

 

«راستی شعر من چاپ شده / -خدا را شکر- / این دفعه اسم‌ام را درست نوشته‌اند / ندیدی؟! ... کنار مقاله‌ی تو بود که ...» - مخاطب اختیاری (صفحه 56)

 

«می‌نشینم جلوی روزنامه فروشی / شاید این بار / سردبیر که تلفن را قطع نکرد / ((به کوشش)) من / ویژه نامه‌ی تو را در بیاورد.» - بکشش! (صفحه 70)

 

پیش از این گفتم که شاعر این مجموعه محیط اطراف را با روایت خود به مخاطب عرضه می‌کند اما باید این را هم بگویم که در همه این روایت‌های اختصاصی (شخصی شده) نتوانسته بازگوکننده‌ی نگاه خود باشد. به عبارتی ملک‌زاده در لحظاتی نتوانسته تجربه‌های فردی را از حدود فردی گسترش داده ، به ادراک مخاطب نزدیک کند. البته شاید حضور موقعیت‌های ذهنی به عینیت نرسیده در شعر را چندان مشکل ساز ندانیم و شاید بتوان گفت که شاعر ملزم نیست در همه حال مخاطب را با خود همراه کند. حتا می توانیم شاعرانی را مثال آوریم که فضای حاکم بر اشعارشان اغلب به شدت ذهنی‌ست. اما با همه این اوصاف باید یادمان باشد که در شعرهایی که قرار است حضور موقعیت‌های شاعرانه روزمره را به تصویر بکشد چنین فضای کمتر عینیت یافته حظ کامل را از مخاطب می‌گیرد و چشمش همچنان به فضاهای آزاد نشده‌ی فردی می‌ماند. مثل شعر «پایان دنیا» که به نظر من از شعرهای خوب مجموعه است اما در پایان شعر نمی‌دانم بر اساس چه ضرورتی شاعر مسیر اتوبوسی را که با سرعت غیر مجاز می‌راند به مریخ ختم می‌کند؟ یا بهتر است  بگویم من به عنوان مخاطب ضرورت حضور مریخ در این شعر را درک نکردم.

 

خلاصه اینکه اولین مجموعه شعر داوود ملک‌زاده در کل تصویر روشنی از شاعر نشان می‌دهد. شاعری که در لحظات متعددی نشان داده که در جستجوی فضاهای جدید -از همین روزمرگی‌ها- برای ورود به شعر است. هرچند چنین جستجویی گاه به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. از همین رو در کنار موقعیت‌های تازه شعری ، به نمونه‌هایی هم برمی‌خوریم که شاعر نتوانسته از پس مصادره ذهنیت خود به نفع شعر برآید. مثل مثال‌های ذیل ؛

 

«ادای‌شعر» - صفحه 14

 

یا مثلن «عروض خوانی» - صفحه 15

 

یا مثلن «رعایت» - صفحه50 که در جهت آموزش درست نویسی رسم‌الخط ارائه شده ! که در واقع ، شاعر کار مقاله‌ای را به عهده شعر گذاشته و طبیعی‌ست که شعر قبول نمی‌کند.

و یا مثل «مدرک» - صفحه 85 که خطاب به شفیعی کدکنی محقق است!




کلمات کلیدی :تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست و کلمات کلیدی :نقد ادبی