در کجا به دست کيست بند گاهواره ام

تا قبل از رفتن پدر بزرگ بود و باغش . صبح های زود هوا که افتابی بود می رفت تو باغ و دنبال خاطره هاش می گشت. حتا تا نهر ته باغ می رفت و به شر شر اب و صدای پرنده ها گوش می داد. اگه کنارش می نشستی ترانه ای می خواند و با افتخار از گذشته حرف می زد.

از اون ادم هايی بود که خاطره ها را قشنگ نقل می کنن.اهل سفر بود به خيلی جاها رفته بود اما اين اواخر خيلی که حوصله می کرد می نشست تو ايوان و...شايد مادر بزرگ را می ديد که اونطور لبخند می زد. شايد هم ياد دوست هاش می افتاد که تو باغ می نشستن و ورق بازی می کردن...

هر چی بود ادم جالبی بود.خدا رحمتش کنه.حيف دير شناختمش.

/ 1 نظر / 15 بازدید
فردوس سلیمانی وزمتر

خیام عزیز : ما که در کنار طبیعت سبز متولد می شویم و در همان جا به خاک سپرده می شویم گهواره را از نسیم صبحگاهی بپرس و ماهی که سینه اسمان را می شکافد لالایی را هم از قناری ها ! موفق باشید یه نان و ریحانی دوباره سر سفره گذاشتیم قدم بنه که خانه توست