یادداشتی بر شعر « تمرگ بیست » ، سروده‌ی آتفه چهارمحالیان

تمرگ بیست

 

آمبولانس که رفت

کفن مرد سوراخ شده بود

و از پارگی کفن ، خطوط سفید

پخش می‌شد بر آسفالت

میت

نگاه کرد به آب ،

و از ارتفاع پل خودش را انداخت در خلوتی هوا‌ !

بعد

تیتر تمام روزنامه‌ها درشت . . .

فوق العاده !     فوق العاده !

فردا هوا سرد است

دور صادق هدایت‌تان شال بپیچید !

                                                      (( آتفه چهارمحالیان ))

 

تاویلی بر« خلوتی هوا»

 

 

 

 

 

آمبولانس می‌آید روی پل ، مرده‌ای را که به دورش کفن پیچیده شده می‌گذارد و می‌رود. تا اینجا می‌دانیم که میت یک مرد است؛ « کفن مرد سوراخ شده بود» - چرا مرد است؟ چون شاعر نشان می‌دهد که محور شعر ، صادق هدایت و اندیشه‌ی اوست. پس کفن مرد سوراخ می‌شود و خطوط سفیدی از کفن می‌آید بیرون و پخشآسفالت می‌شود. 

در ادامه میت از بالای پل به پایین نگاه می‌کند. پس خطوط بیرون آمده از کفن ، خود میت است؟ یعنی این خطوط سفید همان روح میت است که به پایین _ به « خلوتی هوا» نگاه می‌کند؟

عبارت « خلوتی هوا» آنقدر با فضای شعر ، شعری که با یک آمبولانس و یک مرده و خطوطی سفید آغاز شده ، همجنس و همراه است که مخاطب وقتی به اینجا می‌رسد به درون « خلوتی هوا» کشیده می‌شود. عبارتی که عصاره فضای فانتزی شعر است‌ و شاعر به وسیله آن ، دریچه‌ای باز می‌کند از شعر به سوی مخاطب که او را به درون دنیای ذهنش پرتاب کند تا با قرار گرفتن ذهن (مخاطب) و موقعیت فعلی (محیط – فضای شعر) در کنار هم به بعد سومی دست یابد که همانا بازخوانی هدایت ، به موازات شعر و در جریان شعراست. به بیان دیگر شاعر سعی می‌کند بخشی از وظیفه تصویر سازی را به خود مخاطب محول کرده، بخشی از انرژی شعر را  ازخود  او بگیرد.

در واقع از آنجا که شعر «تمرگ بیست» حول دنیایی از پیش تالیف شده ( داستان ها و زندگی صادق هدایت ) قرار می‌گیرد ، نیاز دارد تا مخاطب را وارد این فضای تالیفی _ تاویلی! کرده ، از این طریق با شعر همراه سازد . پس شعر، مخاطب را به بازخوانی برداشت‌هایی وا می‌دارد که از مطالعه اندیشه هدایت حاصل شده است.

شعر«تمرگ بیست»  با همه کوتاهی تعبیرهای فراوانی دارد و اشاراتی نیز . مثلن اینکه هدایت برای بار اول خودکشی ، خودش را از بالای پل به درون رودی (در فرانسه) می‌اندازد . یکی از تعبیرهای شعر هم می‌تواند این باشد که با توجه به یاس فلسفی‌یی که هدایت دچار آن شده بود( و از مطالعه داستان‌ها و نامه‌هایش قابل بررسی‌ست) در واقع قبل از خودکشی و مرگ جسمی از لحاظ روحی مرده است ؛ « میت / نگاه کرد به آب / و از ارتفاع پل خودش را انداخت در خلوتی هوا ! »

در اینجا ﺁب را نیز می‌توان استعاره‌ای از سیالیت ، بی‌ثباتی و تغییر همیشگی موقعیت‌های مختلف بیرونی (دنیای واقعی) و تاثیر آن بر درون ناآرام و پارادوکسیکال هدایت دانست که آرام آرام او را به بالای پل و به درون خلوتی هوا می‌کشد !

البته به شکل‌های دیگری هم می‌توان شعر را تاویل کرد . مثلن اینکه جسد روی پل را آثار هدایت فرض کنیم و خطوط سفید را خود هدایت که خودش را هر بار از آثارش جدا می‌کند و می‌پرد به خلوتی هوا یعنی به داستانی دیگر با همان بن مایه‌های اندوه و یاس فلسفی؟ تا اینکه در نهایت دیگر تاب دنیای پر تضاد بیرونی را نمی‌آورد و خودش را برای همیشه به درون خلوتی هوا (به تعبیری دنیای درونش – دنیای سازنده آثارش) می‌اندازد ؛ « ... و از ارتفاع پل خودش را انداخت در خلوتی هوا ! »

از کنار این تعبیر ، تعبیر دیگری هم زاده می‌شود ؛ اینکه جسد روی پل را آثار هدایت بدانیم و اما خطوط سفید را مخاطبین آثار او که با مطالعه داستان‌ها به دنیای نویسنده وارد می‌شوند و تحت تاثیر اندیشه‌اش ؛ « فردا هوا سرد است » ، به همذات پنداری با نویسنده می‌رسند ؛ « دور صادق هدایت تان شال بپیچید! »

و در نهایت اینکه شعر «تمرگ بیست» اقتباسی‌ست آزاد از آثار هدایت . اقتباسی که می‌خواهد نگاه مخاطب را در برخورد با این متن و دنیای اقتباس شده  به چالش بکشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 122 نظر / 92 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrdad fallah

هم شعر و هم نوشته هر دو خوب بود ... .............................................. من و تو و دزد و خیابانی که نامش هرچه ! یک خواندیدنی تازه در "هواخوری" ... اتوبوسی تر از دراز ِ زنده کشانم و او آویزان از بالاخانه ی نگرانم .. .. .. یکی که دست توی جیب کسی کرده بود و هر دو مرده / زنده ...

مهدی تقی نژاد

سلام با کاری کوتاه منتظر نظر ارزشمند شما هستم. تشریف بیاورید.

مهر

عادل ، البته شاعر است ! برای خوابینش این خواندیدنی نو ، به "هواخوری" بیایید ! برخی معتقدند که شاعر و شعرش در این دور و زمانه واقعیت ندارند . شاید چنین باشد ، ولی من می گویم "واقعیت" ( چیزی که رسانه بر می سازدش ) ، خود فقدان حضور شعر است و به همین دلیل ، واقعیتِ این روزگار نمی تواند "واقعی" باشد . پس این بستر که روزمرگی در آن جریانی تند و پر شتاب دارد ، به واقع نمی تواند هستی انسانی را به درستی برتابد و از این منظر ، شاعر حق دارد چنین متنی را متنی حاشیه ای بداند و از آن سو ، حاشیه ای را که در زیر و کنار و جوار این جریان و آن بستر در خودش می تپد و معنایی پر رنگ به هستی آدمی می بخشد ، در حقیقت ، متن واقعی عصر و زمانه ی ما بنامد ... .. .. .. پس حجت شاعر حرف ندارد / اگر که کلام را از عاطفه برگ می دهد ...

فراخوان جشنواره شعر فجر

جشنواره شعر فجر به منظور ارتقاي سطح كيفي شعر و گسترش هرچه بيشتر آن ،به عنوان پشتوانه فرهنگي و ثروت ملي،پنجمين چشنواره بين المللي شعر فجر برگزار مي شود. اميد است شركت فعال و موثر كليه عزيزان شاعر ، باهر گرايش ، سليقه و سبك شعري موجب بالندگي هرچه بيشتر اين هنر ملي گردد. اين جشنواره كاملا رقابتي است و تمام سنين، مضامين، قالب ها و حوزه هاي شعري (سنتي،نيمايي و سپيد، سرود و ترانه) و بخش ويژه كودك و نوجوان را در بر مي گيرد. بديهي است ارزيابي براساس آثار ارسالي خواهد بود و از برگزيدگان در مراسم اختتاميه تقدير شايسته اي به عمل خواهد آمد شرايط شركت: ارسال مجموعه هاي شعر منتشر شده در فاصله زماني 1388و 1389 يا حداقل 10 و حداكثر20 صفحه شعر (از تازه سروده ها) در هر يك از بخش هاي موردنظر شاعران تكميل و ارسال فرم شركت در جشنواره به ضميمه يك برگ تصوير شناسنانه يا كارت ملي لینک فرم ضمیمه: http://ibna.ir/images/docs/files/000083/nf00083419-1.JPG مهلت ارسال آثار: تا پايان آبان ماه 1389 نشاني دبيرخانه : تهران،خيابان شهيد مطهري،خيابان قائم مقام فراهاني،خيابان فجر،پلاك 7 ،طبقه چهارم تلفن:88342979 نمابر:88861324

مهر

............................................ خواندیدنی شعری کاملن مبتنی بر دمکراسی ست و نه این دمکراسی دروغینی که شعارش را سیاسیون می دهند که دمکراسی راستین و هنری و نیز این ادعا که خواندیدنی ، وظیفه ی سرودن شعر سطری را از دوش شاعر برداشته و بر عهده ی خوابیننده گذاشته ، در این خوابینشگری ، به عینه مصداق می یابد . به عبارت دیگر ، مخاطب خواندیدنی "شاعر" است و مولفش – شاعر - ! این – شاعر – با شاعری که پیش از این می شناختیمش، خیلی فرق دارد و نخستین و مهم ترین فرقش ، همین که مولف خواندیدنی دست کم باید "دوکاره" باشد ؛ یعنی هم شاعر و هم نقاش ، هم شاعر و هم داستان نویس ، هم شاعر و هم فیلم ساز و ... ! .. .. .. پاره حرف دارد !

محمد حسن مرتجا

با وب جدیدم که ادرسش را در بالا اورده ام به روزم . لینگ می دهم شما هم بده - وب قبلی من در عین کار از طرف نابابی رمز هایم سرقت شد و گورش را گم کرده بهر حال وب فعت یم را به دوستان معرفی کن عزیز

فاطمه اختصاری

بعد از مدت ها نبودن اینبار آمده ام تا بیشتر از اینها در کنار هم باشیم... سوغاتی این روزهای دوری آدرسی برای دانلود رایگان مجموعه «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها»ست منتظرتان هستم با دو تا شعر و کلی خبر و لینک خوب و غم های مشترکمان که هرگز تمام نخواهد شد هرگز...

داریوش معمار

سلام با خبر چاپ مجموعه شعر جديدم و دو شعر به روزم خوشحال مي شوم سر بزنيدو نظر بدهيد. لطفاَ با انعکاس خبر چاپ این کتاب در وب سایتتان مرا در معرفی آن به دوستان شاعر همراهی کنید. لینک مرا هم در صورت امکان اضافه کنید. امکان تهیه این کتاب از طریق سایت انتشارات چشمه مهیا است با مهر

داریوش معمار

سلام با خبر چاپ مجموعه شعر جديدم و دو شعر به روزم خوشحال مي شوم سر بزنيدو نظر بدهيد. لطفاَ با انعکاس خبر چاپ این کتاب در وب سایتتان مرا در معرفی آن به دوستان شاعر همراهی کنید. لینک مرا هم در صورت امکان اضافه کنید. امکان تهیه این کتاب از طریق سایت انتشارات چشمه مهیا است با مهر