عامیانه ها

برگرفته از کتابی بی نام و نشان

 

 

1

عجب ماه بلندی آسمانه

عجب شهزاده ای همساده مانه

اگر همساده ها با ما بسازن

خدا داده مراد هر دو مانه

2

به دست انگشتری داری به من چه

به دل صد مشتری داری به من چه

دو تا لیمو که داری روی سینه

برای دیگری داری به من چه

3

درخت سرو بودم کنج بیشه

تراشیدن مرا با ضرب تیشه

تراشیدن مرا قلیون بسازن

که آتش بر سرم باشه همیشه

4

لب من با لب تو کام داره

که بره میل شیر خام داره

لب خود با لبت آمخته کردم

لب آمخته کی آرام داره

5

سیه چشمی که بچه میدهی شیر

سرت را از روی گهواره برگیر

اگر چون مادرت خواهی شوی پیر

شبی ما را به جای شوهرت گیر

6

لب بوم اومدی چادر ملوسی

زنی یا دختری یا نوعروسی

چه کار داری که احوالم بپرسی

ز قند شیرین تره هر جا ببوسی

7

گلوبند دلم طوق طلایه

دو نارش روی سینه برملایه

دو ابرویش دو شمشیر کشیده

دو چشمش را نگو مثل بلایه

 

 

 

 

دو بیتی های زیر انتخابی ست از کتاب ‹‹ چار جوی بهشتی ››

 

 

*

عزیزم می دوید من می دویدم

عزیزم می نشست من می رسیدم

دو تا خال سیا کنج لبش بود

اگر او می فروخت من می خریدم

**

لب آب روان و سایه ی بید

چشم بر چشم یار افتاد و خندید

دعا از من به دلبر می رسونین

دلی که از دلی رنجید ، رنجید

***

سه روزه رفته ای سی روزه حالا

زمستون رفته ای نوروزه حالا

خودت گفتی سر هفته می آیم

شماره کن ببین چند روزه حالا

 

 

 

 

این هم دو بیت از بنده خدایی که می خواند و می رفت ...

 

 

گر بد آید هر چه آید بد شود

یک بلا ده گردد و ده صد شود

آتش از گرما فتد مهر از فروغ

فلسفه باطل شود منطق دروغ

 

 

 

 

 

پا نوشت :

چار جوی بهشتی ( رباعی و دوبیتی دیروز و امروز ) - به کوشش مسعود تاکی / نشر چشمه

 

/ 68 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فدرس ساروي

انگاری دارد یک فیل هوا می کند/ مثلن وسط سوراخ توی ذهنتان را فرض کنید ... به روزم ... ببين اين چيه؟ شعره ؟ ... ؟

اصغر معصومی

سلام شعرها و وبلاگ خيلي جالبي بودند خيلي استفاده كردم و لذت بردم به روز و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم

مزدک هستم

بعد مدت ها کلنجار با داستان جديدم؟!! به روزم

ناما جعفری

می دانم به خاطراین کارهیچ وقت من رانمی بخشی . احتمالا../ می توانم قیافه ات رادراین لحظه مجسم کنم...بایک فنجان قهوه؟ اما متاسفانه بایدبگویم به توخیانت کرده ام.دریک عصرتابستانی /شاید برایت جالب باشد... عصر که از خواب پا شدم روی تخت بودم؟ چطوری و کی رفته بودم رو تخت؟ ...راستی سلام خيام

داوود ملك‌زاده

آقا اين كتاب رباعي‌ي ديروز و امروز رو چه جوريبايد تهيه كنم؟ خيلي به دردم مي‌خوره. ديگه اين‌كه براتون همين روزا يه بسته به صندوق مي‌رسه.... نمي‌گم چيه..

مهدی معارف

سلام دوست خوبم ممنونم که من رو دعوت کردی خيلی لذت بردم زیبا بود باز هم به ما سر بزن منتظر تازه هايت هستم اگر هم با تبادل لينک موافق بودی بگو تا لينک وبلاگت اضافه بشه شاد باشی يا علي

چينی تنهايی

سلام از اين که مرا دعوت کديد ممنون زيبا بود به خاطر می سپارم

ندا

سلام من بی دعوت اومدم که شما رو دعوت کنم... نوشته های قشنگی بود... به روزم و منتظر حضورتون... دعوتمو که قبول می کنيد؟؟؟!

aref

عالی بود.مرسی